تابلو نقاشی

تابلو نقاشی

تابلو نقاشی، به دنبال دوشاپ در نیمه اول قرن بیستم تغییر قابل توجهی در تئوری زیبایی شناختی عمومی صورت گرفت.

که تلاش می کرد تئوری زیبایی شناختی بین اشکال مختلف هنر.

از جمله هنرهای ادبی و هنرهای تجسمی، به یکدیگر اعمال شود.

این منجر به افزایش مدرسه انتقاد جدید و بحث در مورد اشتباهات عمدی شد.

در مورد این مسئله این بود که آیا اهداف زیباشناختی هنرمند در ایجاد اثر هنری،تابلو نقاشی،

به هر شکل خاص آن، باید با انتقاد و ارزیابی محصول نهایی اثر هنری مرتبط شود.

یا اگر کار هنر باید بر اساس شایستگی خود، مستقل از اهداف هنرمند مورد ارزیابی قرار گیرد.

در سال ۱۹۴۶، ویلیام K. ویمستت و مونرو بیاردلی مقاله کلاسیک و بحث انگیز جدید انتقادی با عنوان «تقلید عمدی» منتشر کردند.

تابلو نقاشی مدرن -Universe in the face

که در آن به شدت در ارتباط با اهداف نویسنده یا «معانی در نظر گرفته شده» .

در تجزیه و تحلیل یک اثر ادبی . برای ویمسات و باردللی، کلمات در این صفحه مهم بودند؛

واردات معانی از خارج از متن غیر قابل درک و بالقوه منحرف می شود.

در یکی دیگر از مقاله، “محکومیت مخرب” که به عنوان نوعی از مقاله خواهر به.

“محروم ذاتا” خدمت کرده بود، ویمستت و باردللی نیز واکنش شخصی / عاطفی خواننده.

به یک اثر ادبی را به عنوان ابزار معتبر تجزیه و تحلیل متن تفسیر کردند.

این تردید بعدا توسط نظریهپردازان از مدرسه خواننده-پاسخ به نظریه ادبی رد خواهد شد.

به طرز وحشیانه ای، یکی از نظریه پردازان پیشرو در این مدرسه.

استنلی ماهی، توسط منتقدان جدید آموزش دیده بود. ماهی از Wimsatt و Beardsley در مقاله “ادبیات خواننده” (۱۹۷۰) انتقاد می کند.

همانطور که توسط Gaut و Livingstone در مقاله “خلق هنر تابلو نقاشی” خلاصه شده است:

“نظریه پردازان و منتقدان ساختارگرایی و بعد از ساختارگرایی به شدت از جنبه های بسیاری از جنبه های انتقاد جدید انتقاد کرده

و از تاکید بر تمجید زیبایی شناختی و استقلال هنر اما آنها این حمله را بر این فرضیه منتقدان بیوگرافی تأکید کردند که فعالیت و تجربه هنرمند موضوع مهمی بود. »[۱۲۹] این نویسندگان ادعا می کنند که:

« ضد انتفاعیان، مانند فرمالیست ها، معتقدند که اهداف درگیر ساختن هنر به طور صحیح تفسیر هنر ناسازگار و یا محیطی هستند. بنابراین جزئیات کار ایجاد، هرچند که احتمالا علاقه مند به خود، هیچ تاثیری بر تفسیر صحیح کار ندارد. »[۱۳۰]

گوت و لیوینگستون، متفکران را به عنوان متمایز از فرمالیست ها تعریف می کنند: “ذهنیت گرایان، بر خلاف فرمالیست ها، معتقدند که اشاره به اهداف در اصلاح تفسیر صحیح آثار ضروری است.” آنها نقل قول ریچارد وولهایم را چنین بیان می کنند:

“وظیفه انتقاد بازسازی فرآیند خلاقانه است، جایی که فرایند خلاقانه به نوبه خود باید به عنوان چیزی که نه تنها کار هنر تابلو نقاشی را متوقف کند، بلکه باید پایان دهد” [ ۱۳۰]

“تبدیل زبانی” و بحث آن

اواخر قرن بیستم، بحث گسترده ای به نام بحث های نوشتاری زبان شناختی و یا “بحث بی گناه” مطرح شد و به طور کلی به بحث اندیشی ساختاری گرا و پست مدرنیسم در فلسفه هنر اشاره شد. در این بحث، برخورد هنر اثر به عنوان تعیین شده توسط میزان نسبی است که برخورد مفهومی با اثر هنری بیش از رویکرد ادراکی با اثر هنری غالب است. [۱۳۱]

بحث و جدل در زبان تاریخی در تاریخ هنر و علوم انسانی، کارهای سنت دیگری است،

یعنی ساختارگرایی فردیناند دسوسور و جنبش پسا ساختارگرایی.

در سال ۱۹۸۱، هنرمند Mark Tansey یک اثر هنری تابلو نقاشی.

با عنوان “The Eye of Innocence” را به عنوان انتقادی از آب و هوای غالب اختلاف نظر در فلسفه.

هنر در دهه های پایانی قرن بیستم ایجاد کرد. نظریه پردازان تاثیرگذار عبارتند از جودیت باتلر، لوسی ایریگاری،

جولیا کریستوا، میشل فوکو و ژاک دریدا. قدرت زبان، به طور خاص از برخی از سخنان لفظی.

در تاریخ هنر و گفتمان تاریخی توسط هیدن وایت مورد بررسی قرار گرفت.

واقعیت این است که زبان یک رسانه شفاف از اندیشه است که با شکل کاملا متفاوت.

فلسفه زبان که در آثار یوهان گرگ هانان و ویلهلم فون هومبولت ایجاد شده است، تأکید شده است.

[۱۳۲] ارنست گومبریچ و نلسون گودمن در کتاب “زبان هنر:

رویکرد به نظریه نمادها” دریافتند که برخورد مفهومی با اثر هنری منحصرا روی برخورد.

روحی و بصری با اثر هنری در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ غالب شد. [۱۳۳] او بر اساس تحقیق انجام شده توسط راجر اسپری،

 

by تابلو مکث

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.